حکیم ده خصلت دارد : پارسایی، عدل، فهم، گذشت، نیکی، بیداری، خودنگهداری، تذکر، هشیاری، نیک خویی و میانه روی . [لقمان حکیم]
لوگوی وبلاگ
 

آمار و اطلاعات

بازدید امروز :0
بازدید دیروز :18
کل بازدید :33765
تعداد کل یاداشته ها : 60
04/1/16
12:7 ص

غیر دلتنگی مرا چون غنچه از دنیا چه سود

 خوش گلستانی است باغ زندگی اما چه سود

 لاله را از سرخ رویی بهره غیر از داغ نیست

 طالع مسعود باید طلعت زیبا چه سود

 توبه کردم فصل گل از باده گل رنگ لیک

 جز پشیمانی مرا زین توبه بیجا چه سود

 خنده زن بر گردش این چرخ مینایی چو جام

 ور نه جز خونین دلی از گریه چون مینا چه سود

 جز وفاداری چه عصیان دیدی از من یا چه جرم؟

 جز دل ازاری چه حاصل از تو بردم یا چه سود؟

 شمع را جز اشک و اه از بزم الفت بهره نیست

 غیر خون دل ز قرب گلرخان ما را چه سود؟

 دامن صحرا گرفتم تا گشاید دل ولیک

 با جنون خانه سوز از دامن صحرا چه سود

 چند زاهد وعده فردای جنت می دهد

 راحت امروز باید نعمت فردا چه سود

 عقل را تا پیروی کردم ندیدم جز زیان

 عشق می ورزم کنون زین شیوه بینم تا چه سود؟

 بحر گوهر زا بود طبع رهی لیکن به دهر

 چون نباشد گوهری از طبع گوهر زا چه سود


  
  

   لاله رویی بر گل سرخی نگاشت:

 کز سیه چشمان نگیرم دلبری

 از لب من کس نیابد بوسه ای

 وز کف من کس ننوشد ساغری

 تا نیفتد پایش اندر بندها

 تازه کرد ان تازه گل سوگند ها

 ناگهان باد صبا دامن کشان

 سوی سرو و لاله و شمشاد رفت

 فارغ از پیمان نگشته نازنین

 کز نسیمی برگ گل بر باد رفت

 خنده زد گل بر رخ دلبند او

 کان چنان بر باد شد پیمان او


  
  

   عقل بند رهروان و عاشقان است ای پسر!

 بند بشکن ره عیان اندر عیان است ای پسر!

 عقل بند و دل فریب و تن غرور و جان حجاب

 راه از این جمله گرانیها نهان است ای پسر!

 چون ز عقل و جان و دل برخواستی بیرون شدی

 این یقین و این عیان هم در گمان ای پسر!

 مرد کو از خود نرفته است او نه مرد است ای پسر!

 سینه خود را هدف کن پیش تیر حکم او

 هین که تیر حکم او اندر کمان است ای پسر !

 سینه ای کز زخم تیر جذبه او خسته شد

 بر جبین و چهره او صد نشان است ای پسر!

 گر روی بر اسمان هفتمین ادریس وار

 عشق جانان سخت نیکو نردبان است ای پسر!

 هر طرف که کاروانی ناز نازان می رود

 عشق را بنگر که قبله کاروان است ای پسر!

 سایه افکنده است عشقش همچو دامی بر زمین

 عشق چون صیاد بر اسمان است ای پسر!

 عشق را از من پرس ! از کس مپرس! از عشق پرس

 عشق در گفتن چو ابر در افشان است ای پسر!

 ترجمانی من و صد چون منش محتاج نیست

 در حفایق عشق خود را ترجمان است ای پسر!

 عشق کار خفتگان و نازکان نرم نیست

 عشق کار پردلان و پهلوان است ای پسر!

 هر کی او مر عاشقان و صادقان را بنده شد

 خسرو شاهنشه و صاحب قران است ای پسر!

 این جهان پر فسون از عشق تا نفریبدت

 کین جهان بی وفا از تو جهان است ای پسر!


  
  

   چون زلف توام جانا در عین پریشانی

 چون باد سحرگاهم در بی سرو سامانی

 من خاکم و من گردم من اشکم و من دردم

 تو مهری و تو نوری تو عشقی و تو جانی

 خواهم که تو را در بر بنشانم و بنشینم

 تا اتش جانم را بنشینی و بنشانی

 ای شاهد افلاکی در مستی و در پاکی

 من چشم تو را مانم تو اشک مرا مانی

 در سینه سوزانم مستوری و مهجوری

 در دیده بیدارم پیدایی و پنهانی

 من زمزمه عودم تو زمزمه پردازی

 من سلسله موجم تو سلسله جنبانی

 از اتش سودایت دارم من و دارد دل

 داغی که نمی بینی دردی که نمی دانی

 دل با من و جان بی تو نسپاری و بسپاری

 کام از تو و تاب از من نستانم و بستانی

 ای چشم رهی سویت کو چشم رهی جویت؟

 روی از من سرگردان شاید که نگردانی


  
  

   سوسویی- گویی دلی یک لحظه راحت شد چکید

 دل بماند و اشک ازاد از اسارت شد چکید

 طاقتی انکار کرد و زیر دندان لب کشید

 تا که اب دیده ای انکار طاقت شد چکید

 چادری بر روی چشمی شد کسی چیزی ندید

 چشم پشت چادری تا هر چه فرصت شد چکید

 قلب میکوبید عصمت بر زبان لب میگزید

 باز مروارید عصمت حل عصمت شد چکید

 عقل: ای بیچاره"  هرزه " وای ایمانت درید

 قلب راحت باورش این بار تهمت شد چکید

 ((یا پدر شاید برادر یا که مادر..))

 اشک لبریز از سر جام ملامت شد چکید

 ((غره و از خویش راضی)) لب نزد این را شنید

 لاجرم راضی به کنج دنج عزلت شد چکید

 سالها بگذشت و مردی غره بر گور امید

 تازه میداند که او غرق نجابت شد چکید


90/9/15::: 12:45 ع
نظر()
  
  
<   <<   11   12   13      >
پیامهای عمومی ارسال شده
+ رمضان رفت ولی کاش صفایش نرود, سحر و جوشن و قرآن و دعایش نرود,کاشکی پر شده یاشد دلم از نور سحر, همره روزه و افطار و نوایش نرود, .............................................. عید فطر مبارک دوستان
+ هرگز نمیتوانم دلگرمی ام را به تکیه گاه امن پدری در دوران کودکی را بیان کنم.اکنون نیز بیش از بیش این حس برایم ملموسست.... روز پدر پیشاپیش مبارک
+ دو قدم مانده به خندیدن برگ<br>یک نفس مانده به ذوق گل سرخ<br>چشم در چشم بهاری دیگر<br>تحفه ای یافت نکردم که کنم هدیه تان<br>یک سبد عاطفه دارم همه ارزانی تان<br>پیشاپیش نوروز مبارک
+ گفتم می ایی و با نفس هایت تن یخ بسته ام را گرم خواهی کرد افسوس نمیدانستم جهنمی ابدی خواهی بود
+ + چقدر این دوست داشتن های بی دلیل...خوب است....! مثل همین باران بی سوال..... که هی می بارد...... که هی اتفاق آرام و شمرده شمرده می بارد....!!
+ دستم را رو میکنم اخرین برگ من ستاره ایست تنها بی اسمان اخرین برگت را رو کن شاید تو اسمانت بی ستاره باشد شاید در ستاره من اسمانی هست